جُلپارهيیست نان
به رنگِ بیحرمتِ دلزدهگی
به طعمِ دشنامی دُشخوار و
به بویِ تقلب.
ترجيحمیدهی که نبويی نچشی،
ببينی که گرسنه بهبالينسرنهادن
گواراتر از فرودادنِ آن ناگوار است.
| آب | |
| نوميدیست. |
شرافتِ عطش است و
تشريفِ پليدی
توجيهِ تيمّم.
بهجِدّ میگويی: «خوشا عطشان مردن،
که لبترکردن از اين
گردننهادن به خفتِ تسليم است.»
سيرِ گشنهگیام سيرابِ عطش
گر آب اين است و نان است آن!


